شيخ ذبيح الله محلاتى
338
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ايشان دختران و پسران مرحمت مىنمايد چون مسيلمه اين كلمات كه همه خواهش سجاح را انگيزش مىداد و بمضاجعت دعوت مىكرد بپاى آورد سجاح گفت بر من مسلم شد كه تو پيغمبر خدائى و اين سخنان را جز خداى نفرمايد و لا شك كه از آسمان بسوى تو آيد مسيلمه دانست كه سجاح فريفته او شده گفت من پيغمبرى باشم تو هم پيغمبرى خوب است كه ما دو پيغمبر زن و شوهر باشيم و بيك زبان سخن كنيم و با يك كمان تير افكنيم چون چنين كنيم تمامت عرب ذليل و زبون ما آيد سجاح گفت نيكو سخن كردى لكن بايد از آسمان ديد كه بر من و تو چه فرود آيد مسيلمه در حال خويش را گران ساخت كنايت از اينكه بر من وحى مىآيد پس سر برداشت و گفت اينك جبرئيل بيامد و اين آيات را بياورد ( الا قومى الى النيك فقد هيئى لك المضجع فان شئت فاكببت و ان شئت ففى المخدع و ان شئت سلقناك و ان شئت على أربع و ان شئت بثلثيه و ان شئت به اجمع ) حقير از ترجمه اين عبارت با ركاكت عذر مىخواهم بالجمله سجاح گفت بر من همچنين وحى نازل گرديد پس برخواستهاند و بخوابگاه رفته همبستر شدند و سجاح سه شبانهروز با مسيلمه بود و از شدت شبق نام مهر و كابين نبرد چون بلشكرگاه خويش برگشت سران سپاه احوال پرسيدند گفت مسيلمه را ديدار كردم و فحص حال او نمودم وى نيز مانند من پيغمبرى است صواب چنان دانستم كه با هم زن و شوهر باشيم و سخن يكى كنيم و اعدا را درهم شكنيم او را گفتهاند مهر به تو چه داد گفت من از كابين نام نبردم و او نيز سخنى نفرمود او را گفتهاند چه قدر زشت است كه همانند تو پيغمبرى شوهر كند و كابينى براى او نباشد اكنون مراجعت كن و كابين خود را از مسيلمه بستان سجاح عطف عنان كرد تا در حصار مسيلمه سخت براند مسيلمه سبب مراجعت پرسيد گفت قوم من از تو كابين مرا مطالبه مىنمايند مسيلمه گفت چند نماز بر ايشان